تبليغاتX
Arshin ×××

Arshin ×××

انسانیت صلح دوستی ذات ماست×××

 

(تعریف جامعه شناسی) ؟

جامعه شناسی هنر دانشی میان رشته ای است که با تاریخ فرهنگی زیبایی شناسی

 تاریخ هنر انسان شناسی روان شناسی اجتماعیجامعه شناسی انتقادی جامعه شناسی

 پیمایشی مرزهای مشترک و نا مشخص دارد

تحقیقی که چند سال پیش در ایتالیا صورت گرفته است نشان می دهد که فقط ۵٪از تولید

جامعه شناختی به موضوع جامعه شناسی هنر اختصاص دارد چنین گزاره ای ۲ نکته را تداعی می کند

 که بی واسطه ما را در متن مشکلی که جامعه شناسی هنربا ان روبرو است قرار می دهد از طرفی

 معیارهای تعیین حدود جامعه شناسی هنر مبهم اند به نحوی که نمی توان به آسانی بر سر آنچه که

 از جامعه شناسی هنر است یا نیست به توافق رسید از طرف دیگر اهمیتش را به هیچ عنوان نمی توان

با وزن کمی اش سنجید زیرا جامعه شناسی هنر برای جامعه شناسی عمومی مسائلی را مطرح می کند

که حدود آن ها هنوز برایش مشخص نشده اند

(جامعه شناسی جامعه شناسان هنر )//

نخست جامعه شناسان هنر که هستند ؟این پرسش اقتضای ۲ نوع پاسخ را دارد یکی تاریخی از لحاظ

 تبار شناسی و دیگری از لحاظ پایگاه شغلی با کوشش به تشخیص موقعیت مان در وضعیت کنونی جامعه

 شناسی هنر  از نظر جامعه شناختی درباره جامعه شناسان هنر بهترین مدخل به گوناگونی سنت های

 روشنفکرانهاست که در حوزه با هم در تقابلند جامعه شناسان هنر قبل از هر چی دانشگاهی اند

دانشگاه قدیمیترین پایگاه شغلی انان است بر خلاف متعارف نه در جامعه شناسی بلکه بیشتر در تاریخ هنر

یا ادبیات است که آنها را ملا قات می کنیم

( جایگاه سوم جامعه شناسی هنر موسسات تحقیقاتی است :)در فرانسه مدرسه عالی مطالعات علوم

اجتماعی و مدارس عالی و در کشورهای دیگر موسسات یا بنیادهای تحقیقاتی در باره هنر تولید در این

موسسات متنوع است گستره ان از گزارشهای ادبی تا تحلیل های آماری را شامل می گردد بین این دو نوع

بررسی کیفی مصاحبه ها تحقیقات میدانی در این موسسات تحقیقاتی بیشتر از دانشگاه یا دستگاه های

اداری جایگاه بر جسته تری دارد

(ویژگی جامعه شناسی)//

هیچ حوزه ای در جامعه شناسی نیست که در آن نسل های روشنفکران با توقعاتی آنچنان نا همگن با هم

 زیستی داشته باشد جامعه شناسی هنر در ارتباط با سنت دو گانه تاریخ هنر که روابط میان هنر مندان

 وآثارهنری و زیبایی شناسی که روابط میان تماشاگران و آثار هنری را بررسی می کند در عین حال از

نوپایی اش و از کثرت بر داشت هایش که کثرت تعاریف و کاربرد های جامعه شناسی را بازتاب می دهند

در رنج است

(ویژگی هنر )//

یکی از هدفهای جامعه شناسی هنر مطالعه فرایندهای است که از گذر آن ها چنین شناختی می تواند

با گوناگونی هایش در زمان و مکان اجرا شود بنابر این این جا نه از اوقات فراغت صحبت می شود نه

از رسانه های گروهی نه از زندگی روزمره ونه از باستان شناسی با صبغه میراث فرهنگی همچنین به

مهارتهای دست ورزی به صورت های جلاقیت خود جوش ابتدایی کودکان دیوانگان توجهی نداریم مگر آنکه

 درون مرزهای هنر مهاصر نهادی شده ادغام شده باشند این رویکرد نه از یک موضوع گیری در برابر

 ماهیت ذاتی هنر بلکه به سادگی از محدود سازی حوزه صلاحیت آن ناشی می شود

نتیجه گیری :برای فهمیده اینکه چرا این رشته برای جامعه شناسی یک میدان واقعی مبارزه طلبی

است سعی خواهیم کرد داوهای جامعه شناسی را مطرح کنیم  زیرا اگر رسالت جامعه شناسی هنر

 درک بهتر ماهیت پدیده ها و تجر به ها ی هنری است در عوض جامعه شناسی را به باز اندیشی درباره

تعریف خودش و تعیین حدودش دعوت می کند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 23:52  توسط آرشین×××  | 

سلام به همه دوستان مهربون و با وفای من که در این چند ماه یارو یاور من بودن

چاکر همتون هستم چند مدتی بود که به دلیل یک سری مشغله کاری نتونستم در

خدمت شما بزرگواران باشم به همین خاطر الان برگشتم که بگم بازهم به یادتون

هستم و دوستتان دارم و اومدم که بگم بازهم همون آرشین سابقم و هیچ تغیری نکردم

می خواهم حسابی سنگ تمام برای دوستانم بگذارم یا به قول جونا بترکنم

من تو با هم که باشیم ۳نفریم      من تو دوستییییییییییییییییییییییییییییی

از هم جدا بشیم ۵نفریممممم     من تنهایی یاد تو غم خاطرهاااااااااااااااااااااااااااا

پس بیا قدر همدیگرو بدونیم و بادوستی و عشقمون تا هستیم برای هم بمونیم

تقدیم به همه دوستان گلم که سنبل همه گلها هستید

از دل پرسیدن عشق را خلاصه کن    گفت آغاز کسی باش که پایان تو باشد

اینم تقدیم به دوست مهربونم مرجان گلم دوست دارم

دوستدارتان آرشین

 

         

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 14:14  توسط آرشین×××  | 

ما معمولا شادی را معلول یا مشروط به نیروهای بیرونی میدانیم البته

 این موضوع تا حدودی صحیح است اما من متوجه شده ام که حداقل برای 

کوتاهی هم که شده می توان برخی از انسانها را از این دیدگاه شدیدمادی

گرایانه خلاص کرد معمولا با کسی تلقین میتوان تاثیر زیادی بر آنها گذاشت

به نظر من ذکر این نکته که هیچ کس بطور کامل شاد یا ناشاد نیست بسیار به

جاست اگر از تمرکز به بدبختیهای فعلی خود دست بکشید حتی اگر میل به زندگیتان

در پائین ترین سطح باشد می توانید بر عدم شادی خویش غلبه کنید برای مشخص

کردن  ریتمهای ذاتی خود (افسردگی و سر خوشی تمرکز و عدم تمرکز و از این قبیل

)باید گذشته تان را تجسم کنید شما باید زمان را هم در تصویر چهار بعدی که در حین

خودکاوی از شخصیت خود ترسیم می کنید جای دهید اگر رویدادهای گذشته را در نظر

 بگیرید نمی توانید حتی بگویید یک درصد هم غمگین هستید برای شادی فقط باید این

قوای ذهنی را مجددا فعال کنید هر چند که فقط در حافظه شما باشد با این کار می توانید

شکاف موجود راپر کنید ما بقی کارها را نیرووهای حیاتی ناهشیارتان انجام میدهند تا

 دیدگاه تان خوش بینانه تر شود شادی ممکن است بر اثر نگاه کردن به آسمان لبخند

 یک رهگذر ویا یک قطعه کوچک موسیقی به ما دست دهد گاهی وقتی میخواهیم

احساس شادی خود را به رویداد خاصی ربط دهیم در حیرت می مانیم که چرا این

 رویداد بی اهمیت چنین تاثیر شدید و معما گونه ای بر روح ما گذارده است

در حافظه هوشیار و نا هوشیار شما بک پرونده مرجع وجود دارد وقتی کلمه شادی

را تلفظ میکنید بطور خودکار برخی از تصاویر در ذهن شما فعال می شوند محل

و زمان این تصاویر در گذشته تان را پیدا کنید و ببینید چطور در رویاها و خیالپر دازیهایتان

روی داده اندباید خودتان را مطابق این تعاریف شکل داده و سعی کنید وضعیت تان

را مجددا و مطابق با نظر شخصی خودتان در مورد اجزاء شادی نظم بخشید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:48  توسط آرشین×××  | 

احساس و امر از محبت تقریبا با هرعاطفه منفی که می

 شود آنرا از بین می برد اگر کسی بر شما خشم گرفت از

 محبت خود به او کم نکنید و برای اینکه قدرت انجام چنین کاری

در شما پیدا شود در بعضی از اعتقادات خود تجدید نظر کنید

هر نوع ارتباط انسانی پاسخی است به محبت و فریادی برای کمک

اگر کسی با حالت رنجش و عصبانیت نزد شما آمد و شما مرتب پاسخ

محبت و گرمی دادید کم کم روحیه او تغییر می کند و از شدت

 عصبانیتاو کاسته می شه اگر می توانستید به قدر کافی دوست

 بداریدمقتدر ترین مرد جهان می شوید   

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:18  توسط آرشین×××  | 

              خدایا در دنیا مرا یاد تو بس و در عمق مرا دیدار تو بس 

                                       خدایا مرا آن ده که آن به 

کودک نجوا کرد خدایا با من حرف بزن

                                                           مرغ دریایی آواز خواند کودک نشنید

سپس کودک فریاد زد خدایا با من حرف بزن

                                                                    رعد در آسمان پیچید اما کودک گوش نکرد

کودک نگاهی به اطرافش کرد و گفت خدایا بگذار ببینمت

                                                                            ستاره ای درخشید اما کودک ندید

کودک فریاد زد به من معجزه ای نشان بده 

                                                                 و یک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید

کودک با نا امیدی گریست خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم کجایی

                    بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد اماکودک پرواز را کنار زد در رفت

                                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 1:3  توسط آرشین×××  | 

همیشه رفتن رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت

در بن بست راه آسمان باز است پروار بیاموز که پرواز شیرین ترین است

خیز تا از در میخانه گشاده طلبیم به راه دوست نشینم مرادی طلبیم

ما همیشه صداهای بلند را می شنویم پر رنگ ها را می بینیم سختها را

می خواهیم غافل از اینکه خوبها آسان می آیند بی رنگ می بینند و بیشتر می روند

بامدادی که تفاوت نکنه لیل و نهار خوش بود دامن سحر رو تماشای بهار

ساللللللللللللللللللللللل نووووووووووووووووووووووووو مبارکککککککککککککککککککک

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 16:0  توسط آرشین×××  | 

اون روزا که تنها بودی گمشده دریا بودی

قایق تو شکسته بود تنت نجف و خسته بود

فانوس دریاییت شدم عشق اهوراییت شدم

گذشتم از هر هوسی تا تو به مقصد برسی

اما به جاش تو بد شدی از منو عشقم دور شدی

به من پشت پا زدی تهمت نا روا زدی

اون روزا که تو جنگلها نرسیده بودی بی صدا

بین درختها بین بزها میون گله گله گرگ

گذشتم از جون خودم طعمه دشمنانت شدم

با تیکه تیکه دهان من روزهای تو ساخته شدن

اما به جاش تو بد شدی از منو عشقم رو شدی

به من پشت پا زدی تهمت نا روا زدی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 23:36  توسط آرشین×××  | 

همیشه سرختر از شقایق باش همیشه آینه باش

همیشه صادق باش به راه عشق مرو نامی رویا گر

ای دوست به پاس حرمت دلهای پاک عاشق باش

اگر در زندگی به نا گاه یکی از سیمهای سازت

پاره شد آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ

کس نداند بر تو چه گذ شت اساس زندگی بر ۱۰ چیز

استوار است اول محبت و ۹ تای دیگر ش هم کذشت

در زندگی همیشه بر وفق مراد آدمها نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 19:19  توسط آرشین×××  | 

کردستان (شهر شجاعت غیرت شرف ناموس )

سلام می خواهم درباره کردستان صحبت کنم شهری که

مهد تمدن و فرهنگ ایران بوده قوم آریایی که اصیل ترین ایرانی

هستند شهری که همیشه مظلوم واقع شده با مردمان مهمان نواز

مهربان و شجاع در طی تاریخ این شهر همیشه مورد تهاجم افرادی

یا کشورهای بوده که چشم طمع به این سرزمین آریایی داشتن  و چون

انسانهای شجاع و دلیری بودند همیشه در این منطقه این کشورها

شکست یا تحمل ضرر و زیان فراوانی می شدند چون از خاک وآب

نامو سش دفاع میکرد متاسفانه در طی ۳۰ سال کذشته تبلیغات

منفی علیه این قوم راه انداختند که دور از واقعیت و فقط و فقط

 برای و حشت مردم و نرفتن به این منطقه خوش آب و هوا است

یه سری تبلیغات مانند کردها سر می برند آدم می کشند همش

با همدیگر در گیر می شن ولی چنین چیزی نیست امروز دیگه برای

 مردم روشن شده که این فقط در حد شایعه وکسانی این تبلیغ را

می کردند که دست چپ وراست خودشان را بلد نبودند ولی حالا

برای بعضی ها آغا شدند به نظر شماها کسی که از ناموس وطن

و سرزمینش دفاع کنه آدم کشه کسی که سینه خود را جلوی دشمن

سپر کنه تا ناموس من و شما در خطر نیفتد آدم کشه کسی که با جان

ودل از مرزش از اراضی وطنش دفاع می کنه آدم کشه پس بیایم منطقی

فکر کنیم بی انصافی است که همش علیه یه ملت یه یه قوم جبهه گیری

 کنیم تا حالا چند نفر رفته کردستان سالم بر نگشته یا او را کشتند

چرا در بعضی از شهر های کشور توریستهای خارجی (جهانگردان )را

می کشند یا جلوی خانوادش سر می برند کسی چیزی  نمی گه

ولی یه اتفاق کوچک در کردستان به اندازه یه کوه بزرگش میکنند

یه ضرب الامثل مگه شنیدن کی بود به مانند دیدن همیشه آدمها

ظاهر یه قضیه رو نگاه نکنه به باتن آن پی ببرید

شما قضاوت کن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 0:6  توسط آرشین×××  | 

در انتظار کدامین صبح نشسته ای ای نشسته در پیله

حریر کدام پروانه را در سرنوشت خود از سر نو شته ای

من با تو تنها رفتنت را دیدم تو به من خندیدی آتش برق

نگاهت دل من آتش زد و مرا دربس یک بغض غریب در میان

برهوتی تاریک پشت یک  خاطره سرو تهی با دلی سنگ

رهایم کردی و تو بی آنکه نگاه بکنی به دل خسته و آزرده

من رفتنت را دیدم تا به آنجا نگاهم سو داشت و تو در آخر

این قصه محو شدی برای نیما جون خواهر زاده عزیزم

 قوربونش برم همون عکسی که در صفحه وبلاگمه دلم

 براش خیلی تنگ سده

به او که برای همیشه فراموش شد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 20:36  توسط آرشین×××  |