تبليغاتX
Arshin ×××

Arshin ×××

انسانیت صلح دوستی ذات ماست×××

زمانی عاشقی می تونی ادعا کنی عشقت واقعیه که رهایش کنی

در قفس رو باز کنی و بزاری پرنده قشنگت پرواز کنه آزاد .....آزاد......

بزار اونقدر بره که تو انتهای آسمون ببینیش .مطمئن باش اگه دلش عاشق

باشه و برگشتی باشه بر میگردد ....اما اگر بر نگشت ....بسپارش دست خدا

بذار اونقد پرواز کنه تا به اون جایی که می خواد برسه  به همون جایی که

دل کوچکش شاد باشد و احساس سعادت کنه و تو رو تو رویات

 خوشحال کنه !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:15  توسط آرشین×××  | 

اینجا پر از صداست .

و من منتظر فرو ریختنم

بیا فریاد بزن

من نمی رنجم فقط بیا

روزی چشم به راه نیامدن مانده است

من به دنبال کسی نیستم

اما دلم می خوا هد کسی پیدایم کند

کسی از همین نزدیکیها سرک بکشد و بگوید : آمدم

من به خلاء خو نکرده ام

و صدا دور از من دور نشسته است

انگار طور دیگرم و کسی از آن نزدیکی ها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 18:17  توسط آرشین×××  | 

می روم تا با نبودن عشق را پر پر کنی       

 می روی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی

این همه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است

من نباشم می توانی روزها را سر کنی

در نبودت گریه کردم اینه احساس کرد

اینه شو گریه ام را حس کنی باور کنی

بعد تو در سینه نامت میشود خاطره

کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 1:27  توسط آرشین×××  | 

اگر به مو قع حرفها را نشنویم

مجبو به شنیدن فریادها هستیم

اگر روزی شاد بودی آرام بخند

تا غم بیدار نشه

واگر یه روزی غمگین شدی آرام گریه کن

تا شادی نا امید نشه

بزرگان زاده نمی شوند

بلکه ساخته می شوند

آدمی ساخته افکار خویش است

فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 23:8  توسط آرشین×××  | 

هر جا هستم آسمون مال من است

پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

چه اهمیت دارد اگر می رویند قارچهای غربت

زندگی چون قفسی است

قفسی تنگ پر از تنهایی

و چه خوب است  لحظه غفلت آن

زندان بان بعد هم پرواز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 1:10  توسط آرشین×××  | 

 اکو توریسم که واژه آن ( اکو لوجیکال توریسم است ) در ادبیات فارسی به معنی گردشگری

 زیست محیطی هست  بدان مفهوم محیط یا طبیعتی که نه تنها یک انسان  بلکه همه انسانها

 در آن زندگی میکنند  بدین معنی که ما باید بدانیم انسان و طبیعت چه دادوستدی متوانند با هم

داشته باشند همه ما میدانیم که انسان و طبیعت ترکیبی جدا نشدنی هستند انسان

 در طبیعت به دنیا میاد در طبیعت زندگی می کند و در طبیعت می میرد  انسانهای

 امروزی بدلیل پیشرفتهای زیادی که در زمینهای مختلف بدست آورده از طبیعت  پیرامون خود

غافل بوده واز آینده خود بیمناکند .بنابر این تمام سازمانهی جهانی باید تلاش کنند تا محوطه های

مثل پارکها  باغ وحشها جنگلهای طبیعی چشمه های گرم و طبیغی غارها و دریاها دریاچه ها را

حفاظت کنند . تجمع بیش از حد جهانگردان در یک منطقه بیش از آنکه مفید باشد زیانبار است

یک توریست قبل از اینکه توریست باشد یک انسان است و برای انسان محیط زیست چه

 در سرزمین خود یا زادگاهش زندگی می کند و یا در سرزمین دیگری بسر می برد  باید طوری

رفتار کند که کمترین دستبردی به آن بزنند  بی توجهی دولتها و جهانگردان در گذشته باعث

 تخریب آثار تاریخی و طبیعی کشورهای توریستی شده است  به همین دلیل در سال

۱۹۹۵ همایشی در یکی از جزایر زیبای اسپانیا  به منظور جلو گیری از توسعه بی رویه

 مناطق خاص  با مشرکت سازمان جهانی جهانگردی محیط زیست سازمان ملل متحد

یو نسکو و مسئو لین کشور میزبان به مدت ۳ روز برگزار شد  به گفته آقای سیپر  یانو 

 بیش از ۹۰۰ نماینده از ۹۰ کشور دنیا در آن شرکت کرده بودند .در این همایش رئیس سازمان

جهانگردی برگزاری چنین کنفرانسی  گامی مثبت در توسعه جهانگردی ارزیابی کرد  همچنین

پیام دبیر کل سازمان جهانگردی  قرائت شد که گفته بودند ۱ آینده جهانگردی بستگی

به محیط زیست و منابع طبیعی دارد ۲ توسعه جهانگردی افزایش آگاهی همگانی را

نسبت به توسعه محیط زیست و منابع طبیعی دارد ۳ جهانگردی توسعه یافته دوست و طرفدار

 طبیعت است ۴ یک صنعت جهانگردی زمانی موفق مشود که محیط زیست سالم و طبیعتی زیبا

 داشته باشد در پایان این همایش  پایان نامه ای به سازمان ملل متحد فرستاده شد که چند مورد آن

به شرح زیر است ۱ کلیه کشورها با تمام امکاناتی که دارند با احترام متقابل نسبت به ارزشهای

ملی و محلی در انجام کار شرکت کنند ۲ نقاطی که از نظر طبیعی و فرهنگی چه در زمان حال یا

آینده از نظر جهانگردی ارزش دارد با در اختیار گذاشتن امکانات در اولویت قرار بدهند ۳ مسئو لین

 و سازمانهای دولتی باید تلاش کنند که سازمانهای غیر دولتی و مجامع محلی بیشتر در انجام

کار شرکت کنند ..

رابطه فرهنگ انسان با طبیعت

امروزه بدلیل زندگی ماشینی انسانها کاملا از طبیعت دور بوده و تا زمانی که این صنعت ماشینی

ادامه داشته باشد از طبیعت دور بوده  اگر یه مدت زمانی از این زندگی ماشینی نجات پیدا کنیم

بدون شک دنبال یک طبیعت سالم میگردیم  در ذهن مردم مفهوم های زیادی درباره اکو توریسم

یا گردشگری زیست محیطی وجود دارد اما به نظر من گردشگری یعنی سفر کردن و لذت بردن از

جاذبه های  شگفت آور و زیبای طبیعت و فرهنگ آدمیست

امروزه بدلیل شور وشوق مردم برای شناسای یک منطقه آثار تاریخی و فرهنگی کهن آن کشور را

تهدید مکند مانند محوطه های تاریخی مصر که بدلیل رفت و آمد گردشگران و ضرباتی که به آن

 خورده  کاملا تخریب شده یا غار لاسکو در فرانسه و حومه رود آمازون یا جزایر گالاپاگوس در اکوادور

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:46  توسط آرشین×××  | 

تو عاشقانه ترین نام و جاودانه ترین یادی

تو از تبار بهاری باز بر میگردی

تو آن یگانه ترین رازی

ای یگانه ترین تو  جاودانه ترینی

بر آنکه نمی داند

برای آنکه نمی خواهد

برای آنکه  نمی داند و نمی خواهد

تو نشانه ترین باش ای یگانه

هرگاه خواستم از تو بنویسم نتوانستم

آنگاه درد در رگانم حسرت در استخوانم چیزی نظیر آتش در جانم پیچید

تا قطره ای به تفنگی خورشید از دو چشمم  جوشید

از تلخی تمام دریاها در اشک ناتوانی خود ساغری زدم و حسرت خوردم

لحظه های با تو بودن  انگاه که از من می نوشتی می دانم چرا

آخر با نور و گرمیت مفهوم بی ریای رفاقت بودی

و باتابنا کیت مفهوم بی فریب صداقت من دریافته ام که عشق واقعیست

مگر ما جزء آزادییییییییییییییییییییییییییییییی چی می خوایم ۸۸۸۸۸۸۸۷۷۷۷۷۷

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:59  توسط آرشین×××  | 

شب که میشه تو کوچه غم

اشک من میشه ستاره

من چشامو به ابرا می دم

آسمون بارون می باره

می خونم اخ که دیگه ژیان

عشق تو داغونم کرد

کوچه دلش مگیره سکوتش رو می شکنه

دلم شده دیونه خدا خودش میدونه

پنجره ها با فریاد می گن

کی باز میخونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:43  توسط آرشین×××  | 

چه بی تابانه میخواهمت ای آزمون سخت زنده  به گوری

چه بی تابانه تورت طلب میگم بر پشت سمندی

گوئی نوزین که قرارش نیست

و فاصله تجربه ای بی هوده است

بوی پیراهنت اینجا و اکنون

کوه ها در فاصله سردند

دست در کوچه بستر

و به راه اندیشیدن یاس رخ می زنند

حضور مانوس دست تور میجویند

بی خوابی انگشتانت

و جهان از هر سلامی خالیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:36  توسط آرشین×××  | 

ما راه می رفتیم زندگی نشستن بود

ما می دویدیم زندگی راه رفتن بود

ما می خوابیدیم زندگی دویدن بود

نه انسان هیچ گاه  برای خود مآمن خوبی نبوده است

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 1:27  توسط آرشین×××  |