تبليغاتX
Arshin ×××

Arshin ×××

انسانیت صلح دوستی ذات ماست×××

در انتظار کدامین صبح نشسته ای ای نشسته در پیله

حریر کدام پروانه را در سرنوشت خود از سر نو شته ای

من با تو تنها رفتنت را دیدم تو به من خندیدی آتش برق

نگاهت دل من آتش زد و مرا دربس یک بغض غریب در میان

برهوتی تاریک پشت یک  خاطره سرو تهی با دلی سنگ

رهایم کردی و تو بی آنکه نگاه بکنی به دل خسته و آزرده

من رفتنت را دیدم تا به آنجا نگاهم سو داشت و تو در آخر

این قصه محو شدی برای نیما جون خواهر زاده عزیزم

 قوربونش برم همون عکسی که در صفحه وبلاگمه دلم

 براش خیلی تنگ سده

به او که برای همیشه فراموش شد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 20:36  توسط آرشین×××  | 

اگر همه پنجره ها با هم غریب بشن ترسی نیست

چشمایت دریچه رو به طول عرضهایم است

شیشه دل را شکستن احتیاج سنگ نیست

بک شقایق را نگاهی سرد پر پر می کند

نمی دونم چرا حتی یک لحظه درکم نکردی

می دونی چرا بعضی شبها زود صبح می شه

چون خورشیدم دلش برای دیدن چشات تنگ شده

وقتی دلم برات تنگ می شه چشامو می بندم

و فکر می کنم که تو همیشه پیشمی

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

پس چرا گریه کنم خنده دل انگیز تر است

همیشه به یادتم عزیزم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 12:39  توسط آرشین×××  | 

سلام به همه کسانی که دلاشون پر از عشقه

ولنتاینتون مبارک بهتون خوش گذشت امدوارم که

خوش گذشته باشد و هر روزتان پر از عشق و محبت باشه

من که خیلی حال کردم خیلی هم خوش گذشت چون با دوستام

 بیرون رفتم برام از این قلبای که مخصوص ولنتاین بود گرفتند

بعد از اون هم رفتیم فرحزاد جاتون خالی نشستیم نهار خوردیم

یه قلیون مشتی کشیدیم که صاحب اونجا قلیونو از کرمانشاه

آورده بود از اون بزرگاش که ۳ نفر هم حریفش نمی شه

ارسطو می گوید دوست چیست روح واحدی در دو جسم

پس سعی کنید همیشه تو رابطه عاشقیتون یک روح در دو

 جسم باشید تا دنیا به کامتون باشه باز هم میگم که ولنتاین

به همه عاشقان مبارک باد این بود خاطره ای از ولنتاین در

روز پنجشنبه تاریخ ۲۵ /۱۱/۸۶ امیدوارم که خوشتون بیاد

بیاد هر چه دوست با مرام و با معرفت

دوسدار شماها آرشین ***

تقدیم به دوستانم پری جون سامان جواد فرانک لیلا حدیث خانم کاشانی هیرش

مهسا فائزه  مرضیه و بقه دوستانی که الان خضور ذهن ندارم همیشه به یادتونم

در پناه حق یا عشق

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 1:50  توسط آرشین×××  | 

اگر کسی نخواهد که تو را دوست داشته باشد

دوست داشتن هم تو را نخواهد دید

زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

هر کس نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه

 پیوسته بجاست خرم آن خرم آن نغمه که مردم

بسپارند بیا در انتظار کدامین صبح  نشسته ای

ای نشسته در پیله حریر کدام پروانه را در سرنوشت

خود از سر نوشته ای

لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم

غافل از آنکه خوشبختی همان لحظاتی بود که گذشت

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 1:29  توسط آرشین×××  | 

برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم

لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است

کیس که چنین می پندارد به گامهای خود نیز ایمان ندارد

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم بهتر است

که آنرا خرج یک لبخند و یا نوازش عاشقانه کنیم

زندگی دو نیمه هست نیمه اول آرزوی نیمه دوم و نیمه دوم

حسرت نیمه اول پس یادت باشه شاید چیزی که امروز داری

 آرزوی فردات باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:34  توسط آرشین×××  | 

سلام

اسم من آرشین متولد شهریور ۱۳۶۲ ایران به دنیا نیو مدم

دانشجو ساکن تهران یکی از دوستان پرسیدن آرشین به

چه معنی هست خدمت این دوست عزیز عرض کنم که آرشین

 اسم کردی هست به معنی شعله آتش می خوام برای کسانی

که از زندگی نا امید شدن سرگذشت خودم را براشون بگم

 در نا امیدی بسی امید است

من در سن ۱۴ سالگی پدرم را از دست دادم

آن زمان من کلاس اول دبیرستان بودم با از دست دادن پدرم زندگی ما

وارد بحرانی غیر قابل پیشبینی بود من به هر زوزی که بود با کمک

خواهرام تونستم در سن ۱۷ سالگی دیپلم بگیرم بعد از اون تصمیم

گرفتم برای خرج خودم و تحصیلاتم باید یه پولی پس انداز کنم

من با اینکه سن کمی داشتم با خود عهد کردم که باید برای خود

کسی بشم جون این انرژی در من وجود دارد شروع به کار کردم

با ماهی ۵۰۰۰۰ هزار تومان چند ماهی گذشت دیدم نه با این نمی شه

هم خرج خودمو دربیارم هم اینکه خرج خونه و درس خوندن برای دانشگاه

خلاصه تصمیم گرفتم که دیگه دنبال درس نرم چون توان مادی نداشتم

بعضی روزها بوده ۱ تومان هم نداشتم حتی دیپلم گرفتنم هم

با روزی ۲۰۰ تومان اونم برای کرایه ماشین رفت و برگشت

انقد کار کردم به خود امید دادم که تونستم یه کار نسبتا خوب پیدا کنم

رفتن به دانشگاه دیگه برای من رویا شده بود چون همه هم کلاسیهای

 دوره دبیرستان دارن تموم می کنن یه روز اتفاقی در محل کارم داشتم

روزنامه می خوندم یه آغایی رو دیدم که از پله های دانشگاه پائین میاد

باهاش مصاحبه کرده بودن ایشون ۶۰ سالش بود هنوز تو دانشگاه درس

می خوند با خودم فکر کردم مگه من چی ازاون آغایی که با ۶۰سال سن

هنوز درس می خونه اما من هنوز با اینکه ۲۳. سالمه از زندگی نا امید شدم

همون روز تصمیم گرفتم که باید من درس بخونم و به دانشگاه برم چون

پشتکار این کارو داشتم خا هم به من کمک کرد هم وضع مالیم خوب شد

هم اینکه به دانشگاه رفتم پس تو زندگی بعد از یه شکست نا امید نشوید

چون پایان هر شکست آغاز پیروزی است

آلپورت می گوید کسی در زندگی موفق و سالم است که

برنامه دراز مدت داشته باشد

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 19:35  توسط آرشین×××  | 

گفتم نرو پرپر میشم گفتی می خوام رها بشم

گفتم آخه عاشق شدم گفتی می خوام تنها باشم

گفتم دلم گفتی بسوز گفتم یه عمری باز هنوز

گفتم آخه داغون می شم گفتی به من خوش می گذره

گفتم بیا چشمام برای تو گفتی آخه کی می خره

گفتم منو جنس می دیدی گفتی آره بی قیمتی

گفتم یه کسی بودم با من نکن بی حرمتی

گفتم صدام میره باز گفتی با درد بسوز بساز

گفتم حالا که پیر شدم گفتی که از تو سیر شدم

گفتم تمنا می کنم گفتی می خوام خوردت کنم

گفتم بیا بشکن تنو گفتی فراموش کن منو

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 0:1  توسط آرشین×××  | 

چه زیباست به خاطر تو زیستن برای تو ماندن

به یاد تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور

از تو بودن برای تو گریستن به عشق و دنیای تو نرسیدن

بر خاک بخواب نازنین تختی نیست آواره شدن حکایت سختی

نیست از پاکی اشکهای خود فهمیدم لبخند همیشه راز خوشبختی

نیست

در زندگی کسی سالمه که برنامه طولانی مدت داشته باشد

آلپورت روانشناس آمریکایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 22:47  توسط آرشین×××  | 

چقدر خوبه آدم یکی را دوست داشته باشه نه به خاطر اینکه

نیازش را بر طرف کنه نه به خاطر اینکه کس دیگری رو دوست

 داره نه بخاطر اینکه تنهاست و نه از روی اجبار بلکه به خاطر

اینکه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره اگه من یکی

از دوست های خوبت هستم این رو برام سند کن !با این

پیغام رو برای همه دوستان خوبت بفرست  ببین چند تاش به

 خودت بر می گرده اگه ۷ تاش بهت برگشت بدون دوست داشتنی هستی

به امید فردای بهتر

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 22:47  توسط آرشین×××  | 

تنهایی مرا درید وخورد اما هنوز تفاله من حاضر

به هم نشینی با تو نیست من پندارم که ستیز من

با او رو به صلح می رود واین تعبیریست از جدایی مطلق

تو را لیاقت مطلق نیست مرا تجربه چنین می گوید

من هنوز می ایستم تا دردی استخوان شکن از نبردی

با او وبه همبستری بی ایمانی چون تو تن نمی دهم

روزی هم((او))ی می خواهد آمد

در بلور اشک من باد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 0:6  توسط آرشین×××  | 

پرسیدچون دوسم داری بهم نیاز داری

یا چون بهم نیاز داری دوسم داری ؟

گفتم چون دوست دارم بی نیاز ترین آدم روی زمینم

من در غم تو تو در وفای دگری . دلتنگ تو من تو دلگشای دگری

دنیا مثل پائیزه هم قشنگه هم غم انگیز . قشنگیش به خاطر تو

و غم انگیزیش به خاطر  دوری تو است

زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست در مسیرش هر چه نا زیباست

ان تدبیر ماست زندگی آب روانی است زیبا می گذرد

آنچه تقدیر من وتوست همان می گذرد

آنچه زیباست عزیز نیست آنچه عزیز است زیباست

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:26  توسط آرشین×××  | 

بر خاک بخواب نازنین سختی نیست

آواره شدن حکایت سختی نیست

از پاکی اشکهای خود فهمیدم لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند فرشته پری به شاعر داد

و شاعر شعری به فرشته شاعر پر فرشته را بالای دفتر شعرش گذاشت

و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش

مزه عشق گرفت خدا گفت دیگر تمام شد دیگر زندگی برای هر دوتاتون دشوار می شود

زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق

را بچشد آسمان برایش تنگ است

عشق اقیانوس بزگی است که دو ساحل را به یکدیگر پیوند می دهد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 0:29  توسط آرشین×××  | 

کجایی عزیزم ببینی که تنهام

کجایی که ببینی چه تاریکه شبهام

چی شد تو نگاهت کس دیگه ای بود

کجای که بعد تو غو همدمم بود

نگاهم هنوز تو حسرت نگا هت

بیا تا بریزیم اشکامو به راهت

کجایی گل من تو رفتی می دونم

دلم تنگه واسه تو نا مهر بونم

بدون تا ابد تو قلب منی

ولی باز چه ساده دلو می شکنی

اونی که پراشو بستو نشست

چه ساده پرید و دلم رو شکست

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:13  توسط آرشین×××  | 

هفت شهر عشق عبارتند از شهر اول نگاه و دلربای

شهر دوم دیدار و آشنایی

شهر سوم سفرهای شیرین و طلایی

شهر چهارم بهانه فکر جدایی

شهر پنجم بی وفایی

شهر ششم دوری و بی اعتنایی

شهر هفتم اشک آه تنهایی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 22:52  توسط آرشین×××  | 

همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی

پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین

چیزی که بشکند دنیای خودته

من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن و تپیدن

 را به خاطر تو دوست دارم . 

من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر و بستر را

برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم  من بهار را به خاطر

شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایش و زیبایش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش خدای که تو را خلق کرده دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 20:59  توسط آرشین×××  | 

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست

تنهایی را دوست دارم زیرا .......

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار

 کشیدنم را پنهان خواهم کرد

تقدیم به عزیز ترین دوستم

پرییییییییییییییی جووووووووونممممممممممممممم

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 22:20  توسط آرشین×××  | 

در دنیا سه تا فرشته هست یکی داره به پرنده های خوشکل غذا می ده

یکی داره به درد دل عاشق خوشکل ما گوش میده  سومی همونی که

من خیلی دوسش دارم اینو میخونه اگه یه روز چشمات پر اشک شد

و دنبال یه جا گشتی که گریه کنی صدام کن بهت قول نمی دهم

که ساکتت کنم ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 15:22  توسط آرشین×××  | 

بنام کسی که عشق را در دل فرهاد نهاد

و به عشق شیرین دل کوه را مبهوت خودش کرد

کاش می شد همه آدما رو تو دلت جا می دادی

 و اونای که لیاقت آدمو دارن نگه می داشتی

بقیه رو یه جای دور می ریختی که هیچ وقت

ریختشونو نمی دیدی اما افسوس که روزگار

بر خلاف آرزوهایم گذشت

کاش می شد تو زندگی آدمو بخاطر پول یا ظاهر

یا تیپو قیافه نمی شناختیم  ولی زندگی امروز ما

تا دلت بخواد پر اینهاست من خودم یکی از اون

آدمای هستم که اینهارو با چشم خودم دیدم

مخصوصا دخترای که واسه دوستشون می میرند

ولی مردنی که همش ریا وکلک دروغ است

البته به دختر خانم های محترم بر نخوره

چون همه اینجوری نیستند

ولی اکثرا عشق دروغین دارند 

به من حق بدین که تو این مملکت تا این شیوه زندگی پیش بره

عشق واقعی وجود نداره چون الان عشق پوله اگرم یه آدمی باشی

۴ گو ش ۳ تا پا داشته باشی اگه پولدار باشی میگن آدم خوبی

با اینکه وضعمم خوبه هیچ کمبودیم ندارم

ولی درد دل آدمهای که هیچ کس اونها رو درک نمی کنند بیان میکنم

بیاید با خودمون صادق باشم اگه کسی را دوست داریم

باید زیر یه درخت هم با او زندگی کنیم

به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش دیدن را ندارد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:15  توسط آرشین×××  | 

چقد سخته تو چشمای کسی که عشقت رو دزدید

و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی

و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی هنوزم دوسش داری

چقد سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر

آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش

حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جزء سلام نتونی بگی

چقد سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا بفهمه هنوزم دوسش داری  چقد سخته گل آرزوهاتو

تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی

گل من باغچه نو مبارک

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:43  توسط آرشین×××  | 

امروز خیلی دلم گرفته بود چون در این دیار غربت کسی سراغی از ما نمی گرفت

خیلی دوست داشتم منم مثل بقیه انسانها که خیلی آرزو دارند آرزو کنم

اما آنقد بغض گلو یم را گرفته که حوصله آه کشیدن را هم ندارم

دوست دارم گریه کنم اما بغض وکینه اجازه نمی دن امروز شاید

بدترین روز زندگیم باشد  درد دل با هر کسی نمی شه چون ازت سوء استفاده مکنند

دانشگاه که می رم با هر دختری سلام کنم همه یه جور دیگه نگاه می کنند

 چون یه خورده خداوند به ما زیبایی داده بعضی پس صفت چشم ندارن ببینند

 دیگه از این زندگی خسته شدم  خدایا کمکم کن چون تنها کسی هستی که

می تونم با هات درد دل کنم  بمیرد روزگار با خاطراتش روزی که خیلی دلم تنگ شده بود

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:43  توسط آرشین×××  | 

۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را در ۸۰۰ جای مختلف  به ۷۰۰ زبان پیش

۶۰۰ نفر طرح کردم ۵۰۰ تای آن را در ۴۰۰ جمله به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ کتاب ترجمه

کردم ۱۰۰ تای آن را در ۹۰ روز روزی ۸۰ دفعه برای تو خواندم  ۷۰ تای آن را ۶۰ بار

در ۵۰  روز  روزی ۴۰ بار برای تو تکرار کردم ۳۰ تای آن را آموختی و بیشتر از ۲۰

روز ۱۰ بار ۹ سوال از تو کردم به ۸ سوال من ۷ مرتبه در فاصله ۶ روز ۵ جواب دادی

۴ قطعه را در ۳ جا دعوت کردم ۲ ساعت خواهش کردم ۱ ساعت آن را باز کردی

و در ثانیه گفتی   دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:28  توسط آرشین×××  |